لغت نامه دهخدا
فروغ داشتن. [ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تابان بودن. نور داشتن. درخشیدن:
مه دوهفته ندارد فروغ چندانی
که آفتاب همی تابد از گریبانت.سعدی.رجوع به فروغ شود.
فروغ داشتن. [ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تابان بودن. نور داشتن. درخشیدن:
مه دوهفته ندارد فروغ چندانی
که آفتاب همی تابد از گریبانت.سعدی.رجوع به فروغ شود.
تابان بودن. نور داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «سخت است که در عین زندگی مشترک داشتن، با فروغ فرخزاد باشی و فروغ تصادف کند و جان بدهد و جماعت به وراجی رو بیاورند و تو همینطور بی هدف به جاده بزنی و تا کاشان برانی بیهیچ کلامی.»
💡 گرچه نور و سوى ديدگان، سبب بينايى و در نتيجه زيبايى و سربلندى است، ولىگاهى هم برخى عوامل معنوى موجب فروغ ديدگان و روشناى چشم واعتدال اجتماعى است. داشتن فرزند صالح و همسر شايسته و خانواده خوب و مطلوب، مايهچشم روشنى و فروغ بصر است و فراهم ساختن اين قره العين بر عهده مرد خانهاست.