باراندن
مترادفها
تخلیه کردن، پیاده کردن بار
متضادها
خالی کردن
لغت نامه دهخدا
باراندن. [ دَ ] ( مص ) بارانیدن: و گفت گرسنگی ابریست که جز آن باران حکمت نباراند. ( تذکرة الاولیاء عطار ).
فرهنگ عمید
۱. سبب باریدن شدن.
۲. چیزی را مانند باران فروریختن.
فرهنگ فارسی
بارانیدن: سبب باریدن شدن، چیزی را مانند، باران فروریختن
( مصدر ) بارانیدن
ویکی واژه
بارانیدن: و گفت گرسنگی ابریست که جز آن باران حکمت نباراند.(تذکرة الاولياء عطار).
جمله سازی با باراندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 «داستان اینکه کچینا چگونه نزد مردم هوپی آمدند مدتها پیش در یک روستای باستانی شروع شد که سالهای زیادی با خشکسالی و گرسنگی روبهرو بود. رفته رفته خوراک داشت به پایان میرسید و مردم میمردند. زمانی که امیدی بهجا نمانده بود کچینا که رنج مردم را دیدند برای آنها دلسوزی کردند. کچینا تصمیم گرفتند به شکل آدمیزاد درآمده و از طریق دعا و آواز و رقص به مردم برای باراندن ابرها، رویاندن گیاهان خوراکی، و درمان بیماران کمک کند.