لغت نامه دهخدا
بار انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) افکندن بار. انداختن بار، چنانکه کرایه کشان در محلی. رجوع به بار افکندن شود.
بار انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) افکندن بار. انداختن بار، چنانکه کرایه کشان در محلی. رجوع به بار افکندن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بَنک: بُنه +ک = محل بُنه و بار انداختن. بنه به معنای باروبنه یا بنه به معنای بنه و تنگه درختان.
💡 مجلس بيست و سوم؛ امام حسين عليه السلام در يكى ازمنزل ها، هنگام بار انداختن و حركت، با توجه به ماجراهايى كه براى سر مباركشان پيشمى آيد و آن را به يزيد اهداء مى كنند، براى خودشان مرثيه سرايى كردند. آن حضرتيحيى عليه السلام را متذكر شد و فرمود: اين از پستى دنيا است كه سر يحيى به زنزناكارى هديه داده شد، بعد از آن، امام گريه كردند.