بادزم
لغت نامه دهخدا
بادزم. [ زَ ] ( اِ مرکب ) کار عبث و بی نفع را گویند.( برهان ) ( ناظم الاطباء ). بیهوده. ( شرفنامه منیری ). بیهوده بود چون کار بیهوده. عنصری گوید:
چون بایشان بازخورد آسیب شاه شهریار
جنگ ایشان عجز گشت و سحر ایشان بادزم.
( از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 342 ).
کارهای عبث و بی نفع را گویند. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به بادرم شود. || از کار بازمانده. ( شرفنامه منیری ). || معجون تریاق. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
کار بیهوده و عبث
جمله سازی با بادزم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون به ایشان باز خورد آسیب شاه کامیاب جنگ ایشان عجز گشت و سحر ایشان بادزم