اوروق
لغت نامه دهخدا
اوروق. ( ترکی - مغولی،اِ ) اوروغ: پیغام داد که خدای جاوید چنگیزخان و اوروق را برکشید. ( جامعالتواریخ رشیدی ). و چون اوروق چنگیزخان را این دولت و سعادت دست داده... ( جامعالتواریخ ). و چگونه شاید که اوروق و اعقاب بزرگان هر قوم بر مجاری احوال پدران... واقف و مطلع نباشند. ( جامع التواریخ رشیدی ). رجوع به ماده قبل شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) خانواده دودمان خویشان اعقاب.
جمله سازی با اوروق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سلجوقنامه آمدهاست که «سلجوق بن لقمان از نژاد طوقشورمیش بود پسر گوگجو خواجه که خرگاهتراش پادشاهان ترک بود از اوروق و استخوان قیق (قویوق).» همانجا آمدهاست که او پنج پسر داشت: «اسرائیل، میکائیل، موسی بیغور، یونس و یوسف.»