لغت نامه دهخدا
اهیب.[ اَهَْ ی َ ] ( ع ن تف ) مهیب تر. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). بهیبت تر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): فمارأی لناس محتسباً اهیب منه. ( معالم القربة ص 13 ).
اهیب.[ اَهَْ ی َ ] ( ع ن تف ) مهیب تر. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). بهیبت تر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): فمارأی لناس محتسباً اهیب منه. ( معالم القربة ص 13 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رامشگه دشمن ز هیبت تو گردد ز دم شیر شرزه اهیب
💡 عمر بن سعد (نام کامل: ابوحفص عمر بن سعد بن ابیوقاص مالک بن اهیب بن عبدمناف بن زهرة بن کلاب)، از تابعین محمد پیامبر اسلام بود که شوهرخواهر مختار ثقفی نیز بود و خواهر ناتنی وی به نام جاریه (فرزند ابوعبید ثقفی) همسر او بود.