اندرواژ
مترادفها
درون، داخل، اندرونی
لغت نامه دهخدا
اندرواژ. [ اَ دَ ]( ص مرکب، اِ مرکب ) سرگشته و حیران. || سرنگون آویخته. || آرزو و حاجتمندی. ( برهان قاطع ). و رجوع به اندروا و اندرواج و اندروای شود.
فرهنگ فارسی
سرگشته و حیران. یا سرنگون آویخته. یا آرزو حاجتمندی.
جمله سازی با اندرواژ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 موتور محمد اندرواژ، روستایی از توابع بخش کورین شهرستان زاهدان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.