اندر انداختن

لغت نامه دهخدا

اندرانداختن. [ اَ دَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) فروانداختن. به پایین پرت کردن. به زیر انداختن: اگرهمچنان پیل نر به ما رسیدی ناچار پیل ما را بزدی و بزرگ خللی بودی... از اتفاق نیک درین برگشتن بر جانب چپ آمد کرانه صحرا یکی بغل جویی و آب تنگ در او و پیلبان جلد بود و آزموده پیل را آنجا اندرانداخت و آسیب وی... برگردانید. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 459 ).
چو گلرخ دید در شاپور بشناخت
سبک خود را ز گلگون اندرانداخت.نظامی.و رجوع به انداختن شود.

فرهنگ فارسی

فرو انداختن. به پایین پرت کردن. به زیر انداختن.

جمله سازی با اندر انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بس کشتن و غارت و تاختن زمین را به آب اندر انداختن

💡 بباید کنون چاره‌ای ساختن سپه را به حصن اندر انداختن

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز