لغت نامه دهخدا
اصواف. [ اَص ْ ] ( ع اِ ) ج ِ صوف. ( ترجمان علامه جرجانی ص 65 ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به صوف شود.
اصواف. [ اَص ْ ] ( ع اِ ) ج ِ صوف. ( ترجمان علامه جرجانی ص 65 ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به صوف شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ميدانيم موهائى كه بر بدن چهار پايان مى رويد بعضى كاملا خشن است، مانند موهاى بزكه عرب آنرا (شعر) مى گويد (و جمع آن اشعار است ) و گاهى كمى نرمتر است كهآنرا پشم ميگوئيم و عرب آنرا صوف مى نامد (و جمع آن اصواف است ) و گاهى از آن همنرمتر است كه آنرا كرك مى ناميم كه عرب آنرا (وبر) (بر وزن ظفر) جمع آن اوبارمى گويد بديهى است اين تفاوت ساختمان موها سبب مى شود كه از هر كدام براى مصرفخاصى استفاده شود، از يكى فرش درست كنند، از ديگرى لباس، از ديگرى خيمه و مانندآن.