اصدقاء

لغت نامه دهخدا

اصدقاء. [ اَ دِ ] ( ع اِ ) بمعنی دوستان، و این ج ِ صدیق است که بر وزن فعیل باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). ج ِ صدیق. ( منتهی الارب ) ( ترجمان علامه ٔجرجانی ص 63 ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). مردمان صدیق و راستگو. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به صدیق شود.

جمله سازی با اصدقاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تاءسف خوردم بر آنچه فوت شد از من و بيرون رفتم در نزديك طلوع فجر و رفتم بهكرخ در موضعى كه پنهان بودم در آن. روز به چاشت نرسيد كه اصحاب ابن صالحانجوياى ملاقات من شدند و از اصدقاء من سؤ ال مى كردند ازحال من و با ايشان بود امانى از وزير و رقعه اى به خط او كه در آن بود هر خوبى.

💡 سيد اجل در (اقبال ) فرموده كه در اينروز، سنه 656، من حاضر شدم در نزد سلطانزمين كه مراد (هلاكو) باشد در آن واقعه قتل وقمع او بغداد را و عنايات و احسانششامل حال من گرديد و خون ما مصون و حريم واطفال ما محفوظ ماند و بجهت خواطرما، بسيارى از اصدقاء و اخوانداخل در امان او شدند، چنانچه در اواخر ماه محرم بيان شد پس اينروز، روز عيد بزرگ مناست كه بايد شكر و دعا كنم تا زنده هستم و همچنين ذريه من بسبب بقاء من كه سبب بقاءايشان است.