اسجال

لغت نامه دهخدا

اسجال. [ اِ ] ( ع مص ) دلو دادن. دادن یک دلو و دو دلو. ( منتهی الارب ). دادن یک دول و یا دو دول: اسجله؛ داد او را یک دلو و دو دلو. ( منتهی الارب ). || بخشیدن. || پر کردن حوض. ( تاج المصادر بیهقی ): اسجل الحوض؛ پر کرد حوض را از آب. ( منتهی الارب ). || گذاشتن: اسجل الناس. ( منتهی الارب ). || نوشتن و دادن سجل. || رها کردن: اسجل الامر لهم؛ رها کرد کار را برای ایشان. ( منتهی الارب ). || بسیارخیر شدن: اسجل الرجل. ( منتهی الارب ). || کلام طویل گفتن.

فرهنگ فارسی

دلو دادن

جمله سازی با اسجال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دربارهٔ واژه «سجیل» اقوال گوناگونی وجود دارد که قول رایج معنای فارسی «سجیل» را دو واژه سنگ و گل دانسته است. به گفته محمد شفیع عالم سنی به آن سنگ ریزه‌ای سجیل گفته می‌شود که از پختن گل تازه خیس شده در آتش ساخته شده باشد. در تفسیر المیزان، «سجین» به معنای آتش گزارش شده است و طبری مفسر سنی، در این خصوص معتقد است که این واژه از «سجل» گرفته شده است که به معنی کتاب می‌باشد. طبری می‌افزاید که در آن سنگ ریزه‌ها چیزی نوشته شده وجود داشت که دربردارنده عمل هلاک کردن بود. بیضاوی مفسر سنی، در کنار معنی‌های دیگر آورده که این واژه از «اسجلت» گرفته شده و به معنای «ارسلت» است. طباطبایی مفسر شیعه، در تفسیر المیزان آورده که ظاهراً همه معانی ذکر شده از همان واژه معرب است زیرا در گذشته کتاب‌ها را بر سنگ می‌نوشتند و به همین دلیل کتاب را سجل نامیدند و واژه اسجال هم از همین ریشه است.

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز