زهدم
لغت نامه دهخدا
زهدم. [ زَ دَ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || چرغ یا چوزه باز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جوجه بازی. ( از اقرب الموارد ).
زهدم.[ زَ دَ ] ( اِخ ) یکی از ابارق که چند موضعاند. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). رجوع به معجم البلدان شود.
زهدم. [ زَ دَ ]( اِخ ) ابن مُضَرَّب. تابعی است ثقه. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با زهدم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اینکه گه مغرور زهدم گاه پیر میکده از تلونهای حال خویش حیرت میکنم
💡 زهدم افسرده خوشا وقت قدح پیمائی که شود مست و زند دستی و کو بدپائی
💡 اسیر از توبه ساغر می کشم در وادی شوقی که از خاک ره زهدم گل پیمانه می خندد
💡 اگر این است ساقی محتشم گو پشت زهدم را به آن رطل گران پیمودن از بار گنه بشکن
💡 به نکونامی زهدم چه ستایی جامی چون به بدنامی عشق است مباهات مرا