لغت نامه دهخدا
ازهران. [ اَ هََ ] ( اِخ ) ( بصیغه تثنیه ) ماه و آفتاب. ( منتهی الارب ). شمس و قمر. خورشید و ماه. ( مهذب الاسماء ). مهر و ماه.
ازهران. [ اَ هََ ] ( اِخ ) ( بصیغه تثنیه ) ماه و آفتاب. ( منتهی الارب ). شمس و قمر. خورشید و ماه. ( مهذب الاسماء ). مهر و ماه.
ماه و آفتاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس در مسجد ازهران، ساكن و مدتى در آنجا درس مى گفت. چون فضلاى مصر از قدوم اومطلّع گرديدند، همه ايشان به ديدن او آمدند، از براى منتفع گرديدن ايشان به علوم اونزد او مى آمدند و تا نُه ماه در آنجا ماند و ما با او بوديم با حسنحال. ناگاه قافله اى از اندلس وارد شدند و با مردى از ايشان، نامه اى از والد شيخ مابود.