ازغال
لغت نامه دهخدا
ازغال. [ اِ ] ( ع مص ) گمیز راندن شتر دفعةً دفعةً. بول انداختن شتر دفعه دفعه. ( منتهی الارب ). انداختن اشتر بول را. ( تاج المصادر بیهقی ). || ریختن آب و مانند آن. || دانه دادن مرغ بچه را. ( منتهی الارب ). || خون بیرون جهانیدن زخم و ضرب از جراحت. ( از منتهی الارب ). انداختن طعنه خون را. ( تاج المصادر بیهقی ). || شیر دادن. ( تاج المصادر بیهقی ).
جمله سازی با ازغال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طایفههای پرور شامل درزی، رئیس، غازی، قارقچی، کلیج ملک، درویش و ازغال است.