ارخته

لغت نامه دهخدا

ارخته. [ اَ رِ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) مطلق رخت. ( فرهنگ دیوان نظام ): و او را زیر دیواری کرده بنه و ارخته اش را غارت کردند. ( ظفرنامه شرف الدین علی یزدی ). چون از ضبط مجموع اسباب و ارخته او بپرداختند. ( ظفرنامه شرف الدین علی یزدی ). و قیچچیان ارخته اشارت و خلعت پوشان بازار استعارت و حجله بندان حجره خیال... ( آرایش نامه نظام قاری ص 150دیوان ).
زین داد و دین علی آنک از ارخته جاه اوست
دگمه ها و حُله های غنچه و گل در چمن.نظام قاری ( دیوان ص 30 ).ارخته چو برداشت رخنه و بنه
بدش ز آستین میسره میمنه.نظام قاری.|| جامه دان.

فرهنگ فارسی

مطلق درخت

جمله سازی با ارخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ارخته چو برداشت رخت و بنه بدش ز آستین میسره میمنه

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز