لغت نامه دهخدا
اذان گو. [ اَ ] ( نف مرکب ) اذان گوی. مؤذن. آنکه اذان گوید.
اذان گو. [ اَ ] ( نف مرکب ) اذان گوی. مؤذن. آنکه اذان گوید.
( اسم صفت ) اذان گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزى على به ياران خود فرمود: آيا مى خواهيد اسباب زيادى رزق را بيان كنم ؟ اصحابعرض كردند: آرى يا اميرالمؤ منين ! آنگاه امام فرمود: جمع بين دو نماز (مغرب و عشاء، ظهرو عصر) روزى را زياد مى كند؛ همچنين تعيقيب خواندن بعد از نماز صبح و عصر، صله رحم، جارو كردن جلوى خانه، طلب آمرزش، امانت دارى، حقگويى، جواب دادن اذان گو (هر چهرا كه مؤ ذن مى گويد: بگوييد و ممكن است مراد نمازاول وقت باشد)
💡 سومين مورد از موارد سقوط اذان و اقامه زمانى است كه شخص، اذان يا اقامه ديگرى را مىشنود (چه گوينده امام باشد چه ماءموم ) به شرط اينكه ناقص نگويد (مثلا اذان گو يااقامه گو تنها يك فصل اذان يا اقامه را بگويد، يا آن را غلط ادا كند) در صورت نقص،شنونده مى تواند قسمت ناقص را خودش بگويد.
💡 مسجد دارای اوقافی میباشد که صرف برگزاری مراسم روضه خوانی در مناسبتها و اذان گو و خادم و امام جماعت میشود.
💡 اگر مردم بدانند براى اذان گو و ايستادن در صفاول جماعت چقدر ثواب است در اين دو مورد ازدحام مى شود و چاره اى جز قرعه كشى نمىباشد.(36)