احجاز

لغت نامه دهخدا

احجاز. [ اِ ] ( ع مص ) به حجاز رفتن. به حجاز آمدن.

فرهنگ فارسی

بحجاز رفتن

جمله سازی با احجاز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 محمد را در ناحيه احجاز زيت همچنانكه حضرت على عليه السّلام خبر داده بود شهيد كردندو سر او را نزد منصور فرستاده و آن را در كوفه نصب كرد.

💡 قنسرين (به كسر قاف و فتح نون و تشديد بر سين مهمله و كسر راء و سكون ياء نون )نام بلدى است كه در يك منزلى حلب، كه مردم آن همه از شيعيان على عليه السلام بودند.آنان دروازه ها را بسته و از فراز بام مردم آن جماعت را پياپى لعن مى كردند و آنها را بهرمى احجاز طرد مى نمودند و مى گفتند: اى قاتلان اولادرسول الله صلى الله عليه و آله، اگر همگان نيز كشته شويم يك تن از شما را به اينشهر راه نمى دهيم. در اين وقت ام كلثوم با ديده خونبار ودل داغدار اشعار زير را سرود:

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز