لغت نامه دهخدا
اجهاد. [ اِ ] ( ع مص ) رنجانیدن.( زوزنی ). برنجانیدن. ( تاج المصادر ). || بار کردن فوق طاقت: اجهد الدابة. || آرزومند طعام شدن: اَجْهَدَ الطعام. اُجْهِدَ الطعام ( مجهولاً )؛ ای اشتهی. || شتاب کردن پیری و مانندآن: اجهد الشیب. || بسیار گردیدن. || آشکار و هویدا شدن: اجهد الحق. || احتیاط کردن: اجهد فی الأمر. || خلط و مشتبه شدن: اجهد الشی ٔ. || نیست کردن. پراکنده ساختن: اجهد ماله. || کوشش کردن. || کوشش کردن در دشمنی: اجهد العدو. || قریب آمدن و نمایان گردیدن: اجهد لی القوم. || دست دادن کار: اجهد لک الأمر. ( منتهی الارب ).