ابو نوح

لغت نامه دهخدا

ابونوح. [ اَ ] ( اِخ ) ابن الصلت. نام یکی ازمترجمین و نقله بعربی است. ( الفهرست ابن الندیم ).
ابونوح. [ اَ ] ( اِخ ) الأنصاری. محدث است.
ابونوح. [ اَ ] ( اِخ ) صالح الدّهان. محدث است و از جابربن زید روایت کند.
ابونوح. [ اَ ] ( اِخ ) عبدالرحمن بن غزوان قراد. محدث است.

فرهنگ فارسی

نام یکی از مترجمین و نقله بعربی است

جمله سازی با ابو نوح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابو نوح گفت: بلى در لشكر ماست و در قتال و پيكار با شما بسيار جدى و مصمم است واكنون تو را به مناظره او مى خوانيم.

💡 ابو نوح در بين لشكر گشت و عمار ياسر را ديد و ماجرا را تقرير كرد. عمار ياسر باسى نفر از مهاجر و انصار كه به جز دو نفر از كسانى بودند كه در جنگ بدر در خدمتمحمد مصطفى صلى الله عليه و آله جهاد كردند، درمقابل لشكر معاويه ايستاد ذى الكلاع به همراهى ابو نوح در طلب عمروعاص ‍ روان شد،عمرو بر بلندى ايستاده بود و مردم را به جنگ تشويق مى كرد.

💡 ابو نوح گفت: بلكه سيماى ياران مصطفى صلى الله عليه و آله و اصحاب اميرالمومنينعليه السلام را مشاهده مى كنى، ولى در روى تو سيماى ابوجهل و فرعون را مى بينم.

💡 ابو نوح گفت: عمار ياسر با سى نفر از بزرگان مهاجر و انصار منتظر توست.عمروعاص با ياران خود به سوى عمار ياسر حركت كرده تا به همديگر رسيدند، از اسبفرود آمدند و نشستند.

💡 عقيل گفت: از روزى كه مناظره و احتجاج عمروعاص و عمار ياسر و ذوالكلاع و ابو نوح راشنيدم، شك و شبهه اى در دل من ايجاد شد، و چندان كه مى انديشيم على بن ابى طالبعليه السلام را بر حق و تو را بر باطل مى بينم. به اين سبب با على عليه السلام وياران او نمى جنگم و از عتاب محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و عذاب خداى تعالى مىترسم.