جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گروهى از مردم يمن براى اختلافى كه داشتند، بر ابو خراش هذلى صحابى وارد شدندكه مردى شاعر بود. ابو خراش، مشك خود را برداشت و شبانه رفت تا براى پذيرايىاز آنها آب بياورد. مشك را پر از آب كرد و حركت نمود، ولىقبل از آنكه به آنها برسد، مارى او را گزيد. ناچار بسرعت آمد و آب را به آنها داد وگفت: گوسفندتان را طبخ كنيد و بخوريد و به آنها نگفت كه مار او را گزيده است.
💡 517- اين قضيه را ابن عبدالبرّ در شرححال ابو خراش هذلى در كتاب ((استيعاب )) و دميرى در ماده ((حيه )) در حيات الحيوان آوردهاند.
💡 آنها نيز گوسفند را طبخ كردند و خوردند، صبح هنگام ديدند ابو خراش درحال مرگ است. آنها نيز او را دفن كردند و رفتند. ابو خراش درحال جان دادن ضمن اشعارى، موضوع را گفت كه شب گذشته مار او را گزيده است و ازدرد آن است كه از دنيا مى رود: