فرهنگ معین
( ~ُ لْ ) [ ع. ] (ص مر. ) کسی که بدی و نادرستی اش شناخته شده است.
( ~ُ لْ ) [ ع. ] (ص مر. ) کسی که بدی و نادرستی اش شناخته شده است.
کسی که احوال و اعمالش شناخته شده است. &delta، بیشتر دربارۀ کسی که به بدی شهرت یافته می گویند.
کسی که احوال و اعمال او شناخته شده ( غالبا در مورد شخص بد و نادرست بکار می رود ).
کسی که بدی و نادرستی اش شناخته شده
💡 مساءله 15 - اگر حاكمجاهل به حال دو شاهد باشد بر او واجب است براى مدعى اكر مسئله را نمى داند بيان كندكه مى تواند شاهدهاى خود را بوسيله شهودى ديگرى تزكيه كند (به اين طريق كه دوشاهد معلوم الحال نزد حاكم شهادت دهند كه اين دو شاهد عادلند)، اگر مدعى تزكيه رابوسيله دو شاهد عادل انجام داد بر حاكم واجب است براى منكر اگرجاهل است بيان كند كه مى تواند شاهدهاى مدعى را جرح كند (يعنى به عدالتشان خدشهوارد سازد و ثابت كند كه شهود مدعى مقبوليت ندارد)، سپس اگر منكر اعتراف كند كه مننقطه ضعفى در آنان سراغ ندارم حاكم به نفع مدعى و عليه منكر حكم مى كند، و اگر بادو شاهد مقبول خدشه دار بودن بينه مدعى را اثبات كند بينه مدعى از كار مى افتد.