مضرج

مترادف‌ها

خون‌آلود، خون‌چکان، خونی

متضادها

پاک، پاکیزه

لغت نامه دهخدا

مضرج. [ م ِ رَ ] ( ع اِ ) ج، مضارج. جامه های کهن عاریتی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). || سقاطه و پرزه از جامه و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
مضرج. [ م ُ ض َرْ رَ ] ( ع ص ) خون آلود. ( دهار چ بنیاد ). خون آلود و خونین. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || به رنگ قرمز روشن رنگ شده، و آن مابین مشبع و مورد است. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). رنگ شده به رنگ خون. ( ناظم الاطباء ).
مضرج. [ م ُ ض َرْ رِ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با مضرج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رخ علم را کرده از می مصفا تن جهل را کرده در خون مضرج

💡 در آن میدان جنگ پرآشوب، پیکرهای سربازان خونی و مضرج بر روی زمین افتاده بود که صحنه‌ای بسیار دلگیر و تکان‌دهنده برای شاهدان بود.

💡 شاعر با توصیف صحنه نبرد و خون‌های مضرج بر لباس پهلوانان، توانست عمق فاجعه و شدت درگیری‌های خونین را به خوبی به خوانندگان منتقل کند.

💡 روایت‌های تاریخی از جنگ‌های باستانی، اغلب شامل توصیفات بسیار دقیق و تلخی از زمین‌های مضرج به خون و صحنه‌های وحشتناک نبردها است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران