مشکین دهان

لغت نامه دهخدا

مشکین دهان. [ م ُ / م ِدَ ] ( ص مرکب ) آنکه دهانش بوی مشک دهد:
تو عنبرین نفس به سر روضه رسول
وز یاد تو ملائکه مشکین دهان شده.خاقانی.و رجوع به مشک شود.

فرهنگ فارسی

آنکه دهانش بوی مشک دهد

جمله سازی با مشکین دهان

💡 زر و مشک از خدمتش خیزد همی زیراکه هست زایرش زرین کنار و مادحش مشکین دهان