مشهری

مترادف‌ها

مشهور، معروف، نامدار

متضادها

گمنام، ناشناخته

لغت نامه دهخدا

مشهری. [ م ُ ش َهَْ هََ ] ( حامص ) شهرت یافتن. مشهور بودن:
نخل به جنبش آمده گر نه یهود شد چرا
پاره زرد بر کتف دوخت بدان مشهری.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 437 ).

فرهنگ فارسی

شهرت یافتن مشهور بودن

جمله سازی با مشهری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مشهری که چو شد غایب آفتاب رسول ازو برآمد بر آسمان دین قمری

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران