لغت نامه دهخدا
مرابد. [ م َ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مربد. رجوع به مَربَد شود.
مرابد. [ م َ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مربد. رجوع به مَربَد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در روز گوید ار که وزیری مرابدی من بودمی ز خواسته قارون روزگار
💡 خدايا اين نمازى كه من بجا آوردم نه بخاطر احتياجى است كه از تو بدان بود، و نهرغبتى در آن داشتى، جز براى تعظيم و فرمانبردارى تو و پذيرفتن آنچه مرا بدانمامور كردى، خدايا اگر در اين نماز من خللى يا نقصى در ركوع يا سجده اش هست مرابدان مواخذه مفرما، و با پذيرش آن و آمرزش من بمنتفضل فرما.