لغت نامه دهخدا
مدوش. [ م َ ] ( ع مص ) کم دادن. ( از منتهی الارب ). کم عطا کردن. مدش. ( از متن اللغة ).
مدوش. [ م َدْ وَ ] ( ع ص ) متحیر. ( از متن اللغة ). نعت است از دوش. رجوع به دَوش شود.
مدوش. [ م َ ] ( ع مص ) کم دادن. ( از منتهی الارب ). کم عطا کردن. مدش. ( از متن اللغة ).
مدوش. [ م َدْ وَ ] ( ع ص ) متحیر. ( از متن اللغة ). نعت است از دوش. رجوع به دَوش شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به چشم مى خورد. در اين نامه مراعات حقوق حيوانات در عالى ترين سطح مطرح است،مثلا حيوان را نترسان، تمام شيرش را مدوش، آن را از فرزندش جدا مكن، خسته مكن، بهخسته ها رفاه بده، در جاده خشكيده حركت مده، در بهره گيرى عدالت داشته باش وامثال آن...