جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس برخاست و به زيارت حضرت امير عليه السلام رفت و آن ساباط مشهور شده است تاحال، به ساباط حسين مدمل و مردم از براى ساباط نذرها مى كردند و به بركت حضرتقائم عليه السلام مراد خود مى رسيدند.
💡 و نيز در آنجا ذكر كرده است كه: خبر داد مرا كسى كه به او وثوق دارم و آن خبرى استمشهور در نزد بيشتر اهل مشهد شريف غروى سلام اللّه تعالى على مشرفه كه خانه كهنكه الا ن من در آن ساكنم كه سنه 789 است، مال مردى ازاهل خير و صلاح بود كه او را حسين مدمل مى گفتند و در نزديكى صحن حضرت اميرالمؤ منينعليه السلام بود و آن را ساباط حسين مدمل مى گفتند كه به جانب غربى و شمالى قبرمقدّس بود و آن خانه متّصل بود به ديوار صحن مقدّس و حسين، صاحب ساباط،عيال و اطفال داشت. پس مبتلا شده بود به آزار فلج و مدّتى گذشت كه قدرت بر قيامنداشت. عيال و اطفالش در وقت حاجت او را برمى داشتند و به سببطول زمان مرض او، عيال او در شدّت و حاجت افتادند و به فقر و فاقه مبتلا شدند و محتاجبه خلق شدند و در سال 720 در شبى از شبها بعد از آنكه چهار يك شب رفته بود، پسرو عيال او بيدار شدند؛ ديدند كه در خانه و بام خانه، نور ساطع شده است به نحوىكه ديده ها را مى ربايد! پس ايشان به حسين گفتند: (چه خبر است ؟)