محلوق

لغت نامه دهخدا

محلوق. [ م َ ] ( ع ص ) موی سترده. ( آنندراج ). تراشیده شده. ( ناظم الاطباء ). روت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). حلیق. ( منتهی الارب ). رجوع به حلیق شود.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) موی سترده.

ویکی واژه

موی سترده.

جمله سازی با محلوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عيسى مسيح پر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود كه از ذات پدر است، نور از نور، خداىحقيقى، كه مولود است نه محلوق، از يك ذات با پدر،... او به خاطر ما آدميان و براىنجات ما نزول كرد و مجسم شده، انسان گرديد... لعنت باد بر كسانى كه مى گويندزمانى بود كه او وجود نداشت و يا اينكه پيش از آنكه وجود يابد نبود، يا آنكه از نيستىبه وجود آمد و بر كسانى كه اقرار مى كنند وى از ذات يا جنس ديگرى است و يا آنكهپسر خدا خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است.(53)

تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز