محسبه

مترادف‌ها

حسابگر

لغت نامه دهخدا

( محسبة ) محسبة. [ م َ س َ / س ِ ب َ ] ( ع مص ) حسبان.پنداشتن چیزی را. ( منتهی الارب ). پنداشتن. پنداشت.
محسبة. [ م ِ س َ ب َ ] ( ع اِ ) بالش خرد. ( منتهی الارب ). بالش کوچک. ( از ناظم الاطباء ). بالشتک. بالشتو.

جمله سازی با محسبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و توكل به حسب لغت اظهار عجز است و اعتماد بر غير است. واتكلت على فلانفـى اءمـرى، اعتمدته. و اءصله او تكلت. و حسبه اءى، محسبه و كافيه.(376) و ياءلوك، اءلا، ياءلو، اءلوا، به معنى تقصير است. بعضىگـفته اند وقتى كه متعدى به دو مفعول شود، تضمين شود معنى منع را.(377) و آن بدنيست و معنى سليستر آيد، گرچه لزومى هم ندارد و با معنى تقصير هم درست آيد، چنانچهاز صـحـاح هم خلاف آن استفاده شود زيرا كه او گويد: اءلا ياءلو، اءى قصر. و فلانلا يـاءلوك نـصـحـا.(378) از آن مـعـلوم شـود كـه بـا دومفعول نيز به همان معنى است. و توكل غير از تفويض است و هر دو غير از رضا وغـيـر از وثـوق هستند، چنانچه پس از اين بيان خواهد شد انشاءالله. و ما در ضمنچند فصل آنچه محتاج است حديث شريف به بيان شرح دهيم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران