محزوم
مترادفها
غمگین، اندوهگین، محزون، سوگوار
متضادها
شاد، مسرور، خوشحال
لغت نامه دهخدا
محزوم. [ م َ ] ( ع ص ) بسته شده. || اسب تنگ بسته شده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بسته شده
جمله سازی با محزوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اين بانو زوجه هبيرة بن ابى وهب بن عمر بن عائز بن عمران بن محزوم قرشى بوده وفاخته نام داشته است. وى چهار پسر به نامهاى: جعده، هانى، عمر، يوسف به دنياآورد.