لغت نامه دهخدا
مالاندن. [ دَ ] ( مص ) در تداول عامه، در جدل و بحث مغلوب کردن. به کلام یا به زور کسی را مغلوب ساختن. چیره شده بر کسی در کشتی، در سخن، در هنر و غیره. مفحم و مجاب کردن کسی را در سخن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). به سهولت از عهده کسی برآمدن و در مقام زورآزمایی به آسانی او را مغلوب کردن؛تا فلانکس خواست دست دراز کند او را مالاندم و گذاشتم کنار. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). || بالتمام خوردن. محتوی ظرفی طعام را یکباره خوردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). چیزی را با اشتهای تمام و بسرعت خوردن. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ).