لغت نامه دهخدا
لک زده. [ ل َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از لک زدن. لک دار. رجوع به لک زدن شود.
لک زده. [ ل َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از لک زدن. لک دار. رجوع به لک زدن شود.
برنگ دیگر در آمده میوه بر اثر رسیدن و پخته شدن و یا فساد.
نعت مفعولی از لک زدن. لک دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زاستخوان سینه چون تیرت دو نیمه گشته دل از درون فریاد نصف لی و نصف لک زده