لهه
لغت نامه دهخدا
لهه. [ ل ِ هَِ ] ( اِخ ) دهی از بخش بندپی شهرستان بابل واقع در چهل هزارگزی جنوب بابل. کوهستانی و سردسیر. دارای 220 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و لبنیات. شغل اهالی زراعت دیمی و گله داری و راه آن مالرو است و زمستان اهالی عموماً در قشلاقات بندپی به زراعت مشغولند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).
جمله سازی با لهه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 أ رءيت من اتخذ إ لهه هوئه أ فأ نت تكون عليه وكيلا(43)
💡 روستای فیلبند از شمال غربی به روستای سنگچال، از جنوب به ییلاق ونه بن، از جنوب شرقی به روستاهای شیخ موسی و لهه بابل ختم میشود. این روستا به دلیل ارتفاع زیاد آن از سطح دریا زمستانهایی سخت و با بارش برف سنگین همراه است و شاید یکی از دلایل نامگذاری این روستا هم همین باشد. در تابستانها این روستا دارای هوای بسیار مطلوبی است که پذیرای مسافرانی بسیار و همچنین کوهنوردان است.
💡 چون عنکبوت جو لهه، چالاک و تیز پای تن بر مثال ماله و کف همچو ریسمان