لحف

لغت نامه دهخدا

لحف. [ ل ِ ] ( ع اِ ) شکاف میان سرین. و منه قولهم: فلان افلس من ضارب لحف استه؛ بدانجهت که چون مفلسی چیزی نیابد که بدان سرین را بپوشد، دستش بر سرین افتد. || بُن کوه. ( منتهی الارب ). دامنه ( در کوه ).
لحف. [ ل ِ ] ( اِخ ) ناحیتی است در پایین کوه همدان و نهاوند. ( منتهی الارب ). مکانی است معروف از نواحی بغداد و بدانجهت این نام یافته که در بن کوههای همدان و نهاوند واقع است... و بندنیجین و غیره از آن ناحیه و در آن چند قلعه محکم باشد. ( معجم البلدان ). بندنیجین، در دفاتر دیوانی لحف می نویسند و در تلفظ بندییان میخوانند شهرکی کوچک است و به آب و هوا و محصولات مقابل بیات ( قصبه ای است ) حقوق دیوانش هفت تومان و شش هزار دینار است. ( نزهةالقلوب ص 39 ).
لحف. [ ل ُ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ لحاف. ( منتهی الارب ).
لحف. [ ل َ ] ( اِخ ) رودباری است به حجاز و بالای آن دو قریه است، جبله و ستارة. ( معجم البلدان ).
لحف. [ ل َ ] ( ع مص ) قزآکند ومانند آن پوشانیدن کسی را. ( منتهی الارب ). لحاف بر کسی افکندن یا به جامه بپوشیدن. ( تاج المصادر ). || لیسیدن به زبان. || لحف فی ماله لحفة ( مجهولا )؛ کم گردید از آن اندکی. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

قز آکند و مانند آن پوشانیدن کسی را. یا لیسیدن به زبان.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)

جمله سازی با لحف

💡 ربوه پشته بلندی، توده بلند، قسمتی از زمین که از اطرافیان خود بلندتر باشد، و جمع آن " رُبی " می‌باشد، گفتند در نزدیکی دمشق است، در لحف کوهی در دامنه آن نهری خلاب جایی است که " نهر بردی " می‌نامند، آبش بسیار شیرین و گوارا است. در نزدیکی این نهر مسجدی وجود دارد که عمده آن بلند و بسیار زیباست، در بغل این مسجد نهری جاری است بنام نهر یزید، آب این نهر در ساقیه " برکه " می‌ریزد، و سپس از بغل مسجد ادامه می‌یابد، در بغل مسجد از سمت شمال اشکفتی وجود دارد، مردم اعتقاد دارند که عیسی پیغمبر در این غار به دنیا آمده است.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز