لغت نامه دهخدا
قیرین. ( ص نسبی ) منسوب به قیر. || سیاه مانند قیر. رجوع به قیری شود.
قیرین. ( ص نسبی ) منسوب به قیر. || سیاه مانند قیر. رجوع به قیری شود.
( صفت ) ۱ - منسوب به قیر مربوط به قیر ۲ - سیاه: شبی گیسو فرو هشته گر بدامن پلاسین و قیرینه گر زن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر گوش قیرین چو نوک قلم نشان پی اش بر زمین چون درم