قونه

مترادف‌ها

خوشه، سنبله

لغت نامه دهخدا

( قونة ) قونة. [ ق َ ن َ ] ( ع اِ ) پاره ای از آهن و روی که بدان آوند را پیوند کنند. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). ج، قُوَن. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

پاره از آهن و روی که بدان آوند را پیوند کنند.

جمله سازی با قونه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نيروى مجاهدان در جبهه شعيبيه 1800 تن و در منطقه قرن 40000 نفر بود. رهبرانمردمى مجاهدان را در سه جبهه مستقر كرده بودند: جبهه مركزى قونه به فرماندهى شيخ‌الشريعه اصفهانى، مهدى حيدرى، مصطفى كاشانى. جبهه راست شعيبيه به رهبرىمجتهدانى مانند سيد محمد سعيد حبوبى، سيد محسن حكيم و باقر حيدر؛ جبهه پشت، هويزهبه رهبرى حضرات آيات مهدى خالصى، محمد خالصى، جعفر شيخ راضى، عبدالكريمجزايرى و عيسى كمال الدين.(562)

💡 پس از برداشت محصول، کشاورزان با دقت تمام قونه‌های باقی‌مانده در مزرعه را جمع‌آوری می‌کردند تا برای خوراک دام در فصل زمستان استفاده کنند.

💡 قونه‌های خشکیده گیاهان در میان خاک پراکنده شده بودند و بادهای شدید آن‌ها را به سمت دشت‌های بسیار دوردست و بی‌کران حرکت می‌داد.

💡 در فرآیند تهیه علوفه، جدا کردن قونه‌های سالم از بخش‌های آسیب‌دیده اهمیت بسیار زیادی دارد تا کیفیت خوراک حیوانات در طول سال حفظ شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران