قوزپشت
مترادفها
گوژپشت
متضادها
صاف پشت
لغت نامه دهخدا
قوزپشت. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) گوژپشت. قوزی. قوزدار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که در ناحیه مهره های پشتی ستون فقرات دارای قوز است کوژ پشت قوزدار.
جمله سازی با قوزپشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نئاندرتالها از زمان کشفشان در آثار فرهنگی عامه، از جمله ادبیات، رسانههای تصویری و طنز، حضوری همیشگی داشتهاند؛ آنان را اغلب به تمسخر «غارنشین» مینمایانند — موجوداتی بدوی، قوزپشت، چماق بهدست، غرغرکن و غیراجتماعی که تنها بر اساس غرایز حیوانی عمل میکنند. اصطلاح «نئاندرتال» همچنین به عنوان توهین نیز استفاده شده است. نئاندرتالها گاه در ادبیات موجوداتی خشن یا هیولا به تصویر کشیده شدهاند، مانند داستانهای مردم دهشتناک اثر اچ. جی. ولز و زن حیوانی اثر الیزابت مارشال توماس؛ اما گاه نیز آنان را متمدن گرچه ناآشنا نمایاندهاند، مثل وارثان اثر ویلیام گلدینگ، رقص ببر اثر بیورن کورتن و فرزندان زمین و قبیلهٔ خرس غارنشین اثر جین ام. آئول.
💡 آن حیوان کوچک که در میان بوتهها حرکت میکرد، به دلیل داشتن بدنی قوزپشت، بسیار متفاوت از سایر حیوانات منطقه به نظر میرسید.
💡 داستانهای قدیمی درباره مردی قوزپشت روایت میکردند که با وجود تمام مشکلات جسمی، همیشه با شجاعت و مهربانی با دیگران برخورد میکرد.
💡 برخی از نژادهای خاص گاوها دارای ظاهری قوزپشت هستند که این ویژگی جسمانی به آنها در تحمل شرایط سخت اقلیمی کمک میکند.