قوران
لغت نامه دهخدا
قوران. ( ترکی، اِ ) سلاح. قور. ( سنگلاخ ). رجوع به قور شود.
قوران.[ ق َ ] ( اِخ ) موضعی است. ( منتهی الارب ). وادیی است ومیان آن و سوراقیه چند فرسنگ فاصله است. این وادی دارای چاههای آب گوارا و باغهای نخل و درختان دیگر است و در آن دهی است بنام ملحاء. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
موضعی است. وادیی است و میان آن و سوارقیه چند فرسنگ فاصله است.
جمله سازی با قوران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با قامتی کشیده و با صحبتی رسا دامدا قوران سماواری، صحبتی