قنطال
لغت نامه دهخدا
قنطال. [ ق ِ ] ( اِخ ) نام پادشاه روس است که اسکندر را نوازش کرد و جمیع ممالک خود را بدو داد. ( برهان ) ( آنندراج ):
چو قنطال روسی که سالار بود
شد آگه که گردون بدین کار بود.نظامی ( از حاشیه برهان ).به لشکر چنین گفت قنطال روس
که مردافکنان را چه باک از عروس.نظامی.
فرهنگ فارسی
نام پادشاه روس است که اسکندر را نوازش کرد و جمیع ممالک خود را بدو داد.
جمله سازی با قنطال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برآشفت قنطال از آن شیر تند که پای سپه دید ازان کار کند
💡 چو قنطال روسی که سالار بود شد آگه که گردون بدین کار بود
💡 برآورد پیروزی شاه دست به قنطال روسی درآمد شکست
💡 ز خویشان قنطال کوپال نام گو پیلتن کرد بر وی خرام
💡 به لشگر چنین گفت قنطال روس که مردافکنان را چه باک از عروس