قمن

لغت نامه دهخدا

قمن. [ ق َ ] ( ع اِ ) روش. ( منتهی الارب ). رجوع به قَمَن شود. || جهت. || ( ص ) نزدیک. ( منتهی الارب ).
قمن. [ ق َ م َ ] ( ع اِ ) روش. و راه. ( منتهی الارب ). سَنَن. ( اقرب الموارد ). رجوع به قَمن شود. || ( ص ) سزاوار. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). خلیق و جدیر. ( اقرب الموارد ). قمین. ( مهذب الاسماء ). تثنیه و جمع و مؤنث نشود. گویند هو قمن له و هما قمن و هم قمن؛ زیرا در اصل مصدر است. و گویند: هذا المنزل لک منزل قمن؛ ای جدیر ان تسکنه. || قریب. ( اقرب الموارد ). رجوع به قَمن شود.
قمن. [ ق َ م ِ ] ( ع ص ) سزاوار. ( منتهی الارب ). خلیق و جدیر. ( اقرب الموارد ).
قمن. [ ق ِ م َ ] ( اِخ ) دهی است به مصر. ( منتهی الارب ). دهی است به مصر بجانب صعید و به سال 201 هَ. ق. در آن وقعه میان سری بن حکم و سلیمان بن غالب اتفاق افتاد. گروهی از دانشمندان بدان منسوبند. ( از معجم البلدان ). اللباب آن را بتشدید میم ضبط کرده است. رجوع به اللباب فی تهذیب الانساب شود.

جمله سازی با قمن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فاما الركوع فعظموا الله فيه، و اما السجود فاءكثروا فيها الدعاء و انه قمن انيستجاب لكم

کاربراتور یعنی چه؟
کاربراتور یعنی چه؟
تقاص یعنی چه؟
تقاص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز