قرمد

لغت نامه دهخدا

قرمد. [ ق َ م َ ] ( ع اِ ) آنچه بدان طلا نمایند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مانند زعفران و گچ. || نوعی از سنگها. ( منتهی الارب ). قیل جمارة لها خروق یوقد علیها فتنضج و یبنی بها.( اقرب الموارد ). || سنگریزه ای است که پخته از آن بنا سازند. || سفال و خشت پخته. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). آجر. ( اقرب الموارد ).
قرمد. [ ق َ م َ ] ( اِخ ) موضعی است. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با قرمد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاج حمیده - رقادیه - رومدیه - سفنو - شرقی -شرمندیه - غربی - قرمدی - لزداد.

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ادریان یعنی چه؟
ادریان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز