قرزل

لغت نامه دهخدا

قرزل. [ ق ُ زُ ] ( ع ص ) ناکس فرومایه. ( منتهی الارب ). لئیم. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) موی سر که زنان به طرز قنزعه گرداگرد سر درست سازند. || قید. || ( ص ) مرد درشت و لطیف و گرداندام. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || صلب. ( اقرب الموارد ).
قرزل. [ ق ُ زُ ] ( اِخ ) اسب حذیفةبن بدر. ( منتهی الارب ).
قرزل. [ ق ُ زُ ] ( اِخ ) اسب طفیل بن مالک. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با قرزل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از ديگر نياكان ام البنين، طفيل: فارس قرزل است كه پدر عمره (جدهاول اين بانوى بزرگوار) مى باشد. او نيز در شجاعت و قهرمان سالارى زبانزد همگانبوده و با ملاعب الاءسنة ربيعه، عبيده، و معاويه (پسران جعفر بن كلاب ) برادربوده است. گويند: يك روز صبح آنان بر نعمان بن منذر (امير مشهور عرب ) وارد شدند ومشاهده كردند كه يكى از ياران و همنشينان امير، موسوم به ربيع بن زياد عبسى، با اميرمشغول غذا خوردن است. آنان مطلع شده بودند كه ربيع نزد حاكم ايشان سعايت كرده است. لبيد، كوچكترين فرزند ربيعه (يكى از برادران ياد شده )، اشعارى در مدح طائفه وعموهاى خويش و ذم ربيع بن زياد سرود كه نعمان و ديگر همنشينانش بر او انكارنورزيدند، و اين به لحاظ شرافت و بزرگمنشى غيرقابل انكار آنان بود. حتى پس از اين ماجرا، امير آن شخص ‍ سخن چين را از خود راند وابياتى در توبيخ او سرود.

مثلث نجومی یعنی چه؟
مثلث نجومی یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز