قرام
لغت نامه دهخدا
قرام. [ ق ِ ] ( ع اِ ) بریدن جای بینی ستور.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). الموضع الذی یقرم من انف البعیر. ( اقرب الموارد ). || پرده سرخ بانگار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || جامه از پشم رنگین نگارش. ( منتهی الارب ). بمعنی پرده رنگین و منقش نیز نوشته اند. ( غیاث اللغات ). جامه از ابریشم رنگین نگارین. ( آنندراج ). || پرده تنک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( بحر الجواهر ). پرده باریک و تنک. ( غیاث اللغات ). || چادرشب. ( دهار ).
فرهنگ فارسی
تیمر.
جمله سازی با قرام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 كشور پهناور اوزون حسن، محدود است به امپراتورى عثمانى و قرامان، نخستين ولايتى كه به آن مى رسيم، تركستان است كه در حدود ناحيه ى حلب به سرزمين سلطان عثمانى متصل مى شود، پايتخت و مقر حكومت ايران، تبريز است كه اوزون حسن آن را به مدد بخت سازگار و نه با قدرت نظامى بيش تر، از چنگال جهانشاه درآورد و سپس او را به هلاكت رساند، آخرين ولايتى كه به آن مى رسيم شيراز است، كه به مسافت بيست و يك روز مسافرت از تبريز و در جهت مشرق، جنوب شرقى آن قرار دارد (312).