قانون دان

مترادف‌ها

حقوقدان، قانون‌شناس

لغت نامه دهخدا

قانون دان. ( نف مرکب ) دانای قانون. || واقف و آگاه به صلاح کار. ( ناظم الاطباء ). || مستشار حقوقی.

فرهنگ عمید

آن که قانون بداند، حقوق دان، دانندۀ قانون.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه قانون داند حقوق دان ۲ - واقف و آگاه بصلاح کار.

جمله سازی با قانون دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خواهى گفت علماى علم الاجتماع، و جامعه شناسان، و قانون دانان عصر حاضر، اين معنابرايشان مسلم شده: كه قوانين اجتماعى بايد باتحول اجتماع و تكامل آن تحول بپذيرد، و پا بپاى اجتماع روبكمال بگذارد، و معنا ندارد كه زمان بسوى جلو پيش برود، و تمدن روز بروز پيشرفتبكند، و در عين حال قوانين اجتماعى قرنها قبل، براى امروز، و قرنها بعد باقى بماند.

💡 هر قانون دان با تجربه و با دانش کافی، باید بتواند با دقت بسیار بالا، متن قوانین موجود را تفسیر کرده و راهکارهای حقوقی مناسب بیابد.

💡 در دادگاه‌های بسیار پیچیده، حضور یک قانون دان برجسته می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در پیشبرد عدالت و تبیین صحیح مفاهیم حقوقی برای قاضی ایفا نماید.

💡 مطالعه مستمر قوانین جدید و تغییرات قضایی برای یک قانون دان موفق ضروری است تا بتواند در حرفه خود همیشه به‌روز و کاملاً کارآمد باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران