لغت نامه دهخدا
قاضی کیرنگ. [ ی ِ رَ ] ( اِخ ) مردی از معاصران انوری است. هجو او در اشعار انوری آمده است:
حبذا کیر قاضی کیرنگ
آنکه دارد ز سنگ خارا ننگ.انوری ( دیوان چ نفیسی ص 477 و 478 ).کرده آهنک قاضی کیرنگ
بروانی چنانکه تیر خدنگ.( ایضاًص 482 ).
قاضی کیرنگ. [ ی ِ رَ ] ( اِخ ) مردی از معاصران انوری است. هجو او در اشعار انوری آمده است:
حبذا کیر قاضی کیرنگ
آنکه دارد ز سنگ خارا ننگ.انوری ( دیوان چ نفیسی ص 477 و 478 ).کرده آهنک قاضی کیرنگ
بروانی چنانکه تیر خدنگ.( ایضاًص 482 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برات بخشش تو بر وجوه عامل مرو معاش دشمنت از نقد قاضی کیرنگ