لغت نامه دهخدا
فینیقی. ( ص نسبی ) فنیقی. رجوع به فنیقی شود.
فینیقی. ( ص نسبی ) فنیقی. رجوع به فنیقی شود.
( صفت ) منسوب به فینیقیه. از مردم فینیقیه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سفالنوشتهها که از محله هایی در ادومیه از جمله اِرَد، بئر شِبَع، تل جمّه، مَرِشا و دیگران و مربوط به قرن چهارم قبل از میلاد هستند، نشان میدهند که در دوران متأخر دوره هخامنشی، جمعیت بسیار متنوعی در این منطقه ساکن بودهاند، با حدود ۳۲ درصد نامهای عربی، ۲۷ درصد نامهای ایدومی، ۲۵ درصد نامهای سامی غربی عمومی، ۱۰ درصد نامهای یهودایی و ۵ درصد نامهای فینیقی..
💡 بعد از فینیقیها به ترتیب آشوریها، هخامنشیان، امپراطوری روم، خلافت راشدین، سلجوقیان، صلیبیون، ممالیک و دولت عثمانی در این ناحیه حکمرانی کردند. در قرن ۱۹ صلیبیون در این منطقه «کشور تریپولی» را بنا نمودند.
💡 جوان امروز لبنانی اگرچه ظاهری مدرن دارد؛ اما به لبنان متحد همچنان وفادار است. فرهنگ جاری در لبنان تبلوری از فرهنگ چند هزار ساله فینیقیها، یونانیها، آشوریها، ایرانیها، رومیها، اعراب و ترکهای عثمانی میباشد و طی چند دهه اخیر فرهنگ فرانسوی نیز به این مجموعه اضافه گردیدهاست.
💡 هانیبال واژهای با ریشه فینیقی (یک زبان سامی) و متشکل از دو بخش «حانو» و «بعل» است. در باره معنایش دو نظر وجود دارد: بعضی آن را به صورت «لطف خداوند» و برخی آن را به شکل «خداوند مهربان است» میخوانند. «بعل» نام یکی از خدایان کنعانی (از شاخه شمالغربی زبانهای سامی) است.