فیض حسن
متضادها
شر، بلا، ضرر
لغت نامه دهخدا
فیض حسن. [ ف ِ ح َ س َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دالایی شهرستان خمین که دارای 96 تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله، پنبه، چغندرقند و انگور است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان دالایی شهرستان خمین.
جمله سازی با فیض حسن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زیاده است ز فرزند فیض حسن غریب مرا ز فکر برآورد انتخاب سخن
💡 کم نگردد فیض حسن از پردهداریهای شرم شمع در فانوس نور خود به محفل میدهد
💡 جمال گل چنین در ناله بلبل کرده بلبل را ز فیض حسن جانان است اگر واعظ سخنور شد
💡 چه جوهر است ندانم همین قدر دانم که آفرینش ازو یافت فیض حسن کمال
💡 تا دل به جاست پرده نشین است فیض حسن چون رفت دل ز جا شنود بوی پیرهن
💡 کی اسیر عشق را بی بهره دارد فیض حسن گل ستان گشتم ز بس زانرو گلستان آمدم
💡 آقای فیض حسن در جلسات هیئت مدیره شرکت، همواره با نظرات کارشناسی خود، به بهبود روند تصمیمگیریها و پیشرفت پروژههای استراتژیک سازمان کمک میکند.
💡 فیض حسن که از نویسندگان جوان و بااستعداد است، توانسته است با روایتهای واقعگرایانه خود، توجه منتقدان بزرگ ادبیات را به خود جلب کند.
💡 در ملاقات اخیر، فیض حسن اعلام کرد که قصد دارد با راهاندازی یک بنیاد خیریه، به حمایت از کودکان بیسرپرده و آموزش آنها کمک کند.