لغت نامه دهخدا
فیز. [ ی َزز ] ( ع ص ) آنکه گوشت ساق وپی او سخت باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فیز. [ ی َزز ] ( ع ص ) آنکه گوشت ساق وپی او سخت باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
آنکه گوشت ساق و پی او سخت باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زین و زان چند بود برکه و مه؟ مر ترا کشی و فیزین و غنوج
💡 بخش مرکزی مخ شامل غدد مغزی اصلی میباشد که در پردازش دادهها، کنترل سیستم هورمونی، به یاد سپاری، احساسات و عواطف و تقویت سیگنالهای عصبی نقش مهمی ایفا میکنند که شامل غدد اپی فیز، لیمبیک، هیپوتالاموس، تالاموس و… میباشد.
💡 دادهها از دادهها برگرفته از نیروی هوایی آمریکا، بوئینگ، مجله هوا و فضا, و فیز دات ارگ