فرانی

لغت نامه دهخدا

فرانی. [ف َ ] ( ع اِ ) ج ِ فُرْنی. ( یادداشت به خط مؤلف ). نانهای کلیچه گرد و بزرگ. ( ناظم الاطباء ):
نان داری اندر انبان ده گونه باستانی
چه قرص و چه میانه چه پهن و چه فرانی.لامعی.رجوع به فرنی شود.
فرانی. [ ف َ ] ( ص نسبی ) منسوب به فران که بطنی است از قضاعه. ( سمعانی ). رجوع به فران شود.

فرهنگ فارسی

نان کلیچه گرد و بزرگ جمع: فرانی.
منسوب به فران که بطنی است از قضاعه.

جمله سازی با فرانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در اکتبر ۲۰۱۷، این برند چهارمین نسخه اینتیمیسیمی را روی یخ در ورزشگاه ورزشگاه ورونا با لباس هایی که توسط کیارا فرانی طراحی شده بود، عرضه کرد. اینتیمیسیمی یکی از برندهایی بود که او از آن به عنوان "واژگان نمادین" استفاده می کرد. در اکتبر ۲۰۱۷، اینتیمیسیمی فروشگاهی به مساحت ۵۰۰ فوت مربع در خیابان پنجم نیویورک افتتاح کرد.

💡 سالینجر در این کتاب به شخصیت سیمور، پسر ارشد خانوادهٔ گلَس می‌پردازد؛ برادر بزرگ زویی و فرانی. روایت از زبان بادی، برادر سیمور است. تنهایی و انزواطلبی سیمور یادآور تنهایی سالینجر است و در پیشگفتار به‌وضوح سالینجر صحبت می‌کند.