غلان

لغت نامه دهخدا

غلان. [ غ َل ْ لا ] ( ع ص ) شتر نیک تشنه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سخت تشنه. ( دهار ): رجل غلان؛ مردی سخت تشنه، و اشتر را نیز گویند. ( مهذب الاسماء ). الغلان من الجمال، الغال. ( اقرب الموارد ).
غلان. [ غ ُل ْ لا ] ( ع اِ ) ج ِ غال. ( منتهی الارب ). رستنگاههای سلم و طلح و آن وادیهای غامضی است در زمین، و درختان دارد، واحد آن غال و غَلیل است. رجوع به غال و غلیل شود. || گیاهی است و یکی آن غال است. ( از اقرب الموارد ). رجوع به غال شود.

جمله سازی با غلان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اسب سواری، گرزبازی، غل غلان، بارباران، کوشه کوشه و چاک چاک از بازی‌های محلی پالنگان است که در ایام غیر کاری مانند پاییز و زمستان در اکثر کوچه‌ها و چشم‌اندازهای روستا برگزار می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران